بی عنوان

دلم گرفته....

همین! 

 

فانتزی ذهنتون چیه !

فانتزی من اینه که بتونم دکتر زنان زایمان شم

 

وقتی از اتاق عمل بیام بیرون سرم بندازم پایین بگم متاسفم!!!

 

بچه ناقص به دنیا اومده! بعد در حالی ک همه از ترس خشکشون زده

 

پدر بچه از من بپرسه :چه مشکلی داره؟ منم دستامو بزارم رو دلم 

 

بخندم و بگم :بچه دندون نداره

 

فانتزی ذهن شما چیــــــــــــــــــــــــــه ؟؟؟

آرزو کن با من!

 

که اگر خواست زمستان برود …

 

گرمی دست تو باشد …

 

آرزو کن با من !

 

“ما” ی ما “من” نشود …

 

آرزو کن با من … !

 

سایه ات از سر تنهایی من کم نشود …

 

http://axgig.com/images/88364297039503665250.jpg

 

 

 

فردا آمده است و ایستاده است

 

پیش روی من

 

میپرسد چه می خواستی ؟ با عصا او را کنار میزنم همچنان

 

چشم دوخته ام به دور دست

 

منتظر ....

 

 

 

شهامت میخواهد ..


دوست داشتن کسی که ...


شآآآیــد ...


هیچوقت ...

سهم تو نخواهد شــــــــــــد ...

 

 


بُگذار زمانــه از حِسادت بـترکـد 



انگــشتان ِ مـن 

 


چــه بــه انـگشـتان ِ " تــو " مـی آیند . . .


http://axgig.com/images/96266729581682798521.jpg





چقدر حرف هایت زیبا بودند


آنهایی که میگفتی برای من است...


و من باورشان کردم     تک تک آن حرفایت را زندگی کردم     اعتراضی ندارم


میدانی که...!؟


فقط...


ای کاش میگفتی که این حرفها برای امثال من است


نه فقط برای من......


مورد داشتیم کادوئه ولنتاینش دست به دست چرخیده باز رسیده به خودش !


Happy Valentin


http://axgig.com/images/72168933062722741315.jpg


اینجا صدای پا زیاد میشنوم…


امــــــــــــــــــــــا هیچکدام تو نیستی…!


دلم خوش کرده خودش را به اینکه شاید پا برهنه بیایی …



http://axgig.com/images/61654351885703054136.jpg


جـــدایــی مــان ؛
هیــچ یکـــ از تشــریفــاتــــ آشــنایمــانــــ را نــداشتـــ
فقــط تــو رفـــتــی
و منــــ ســعیــــ کـــردمـــ
ســـ ــنگــــ دل بــاشـــمـــ


http://axgig.com/images/20227288170731468657.jpg


من نه عاشق بودم،نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من


من خودم بودم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزید


من خودم بودم و دستی که صداقت میکاشت گرچه در حسرت گندم پوسید


من خودم بودم و هر پنجره ای که به سر سبزترین نقطه بودن وا بود


و خدا میداند،


بی کسی از ته دلبستگیم پیدا بود


من نه عاشق بودم،


نه دلداده به گیسوی بلند و نه آلوده به افکار پلید


من به دنبال نگاهی بودم که مرا ازپس دیوانگیم میفهمید



http://8pic.ir/images/70901573682427405797.jpg




چه کرده ای با من ؟؟؟


که این روزها ...


تو را


فط به اندازه یک اشتباه


میشناسم ...!!!


http://8pic.ir/images/14578715195384935071.jpg



عشق مرد از دیدگاه دکتر شریعتی:

مرد هادر چارچوب عشق به وسعت غیر قابل انکاری نامردند


برای اثبات کمال نامردی آنها تنها همین و بس که در مقابل قلب ساده و فریب

 خورده زن،


احساس میکنند مردند


تا وقتی که قلب زن عاشق نشد،


پست تر از یک ولگرد،


عاجزتر از یک فقیر،


و گداتر از همه گداها،


پوزه بر خاک و دست تمنا به پیش،


گدایی عشق میکنند


اما وقتی خیالشان از بابت قلب زن راحت شد،به یکباره یادشان می افتد که خدا


 آنها را مرد آفریده!!!!!


و آنگاه کمال مردانگی را درنهایت نامردی جست جو میکنند....


میخوآهم برآیـت تَنهــــایی رآ مَعنــی کنمـ !

 

در سآحِلــ کنار دریــآ ایستاده ای , هوای سَرد,

 

صدای مـُـوجاِنتــــظار اِنتــــــظار اِنتظـار....

 

بـــِ خودَتـ می آیی...یادت می آید نه کَســـی استـــ

 

که از پُشتــ بـَغلتــ کُندنـَ دَستیــ که شانــــه هایتــ رآ بـگیرد

 

نـَ صِدآیــیـ که قشنــگــ تـَر از صدآی دریــــآ بآشـد..!

 

اِسـمـ ایـن تـَنـهــآیـیــ اَستــ

 

 

 


(مخاطب خاص !)

از دل برود یار چو از دیده برفت..


گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت!



سالها هست که از دیده‌ی من رفتی لیک,

 

دلم از مهر تو آکنده هنوز...



دفتر عمر مرا



دست ایام ورقها زده است.



زیر بار غم عشق



قامتم خم شد و پشتم بشکست



در خیالم اما



همچنان روز نخست



تویی آن قامت بالنده هنوز



در قمار غم عشق



دل من بردی و با دست تهی



منم آن عاشق بازنده هنوز



آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش



گر که گورم بشکافند عیان می‌بینند



زیر خاکستر جسمم باقیست



آتشی سرکش و سوزنده هنوز...

 

حمید مصدق

 

 

 

 

دلم سفر می خواهد !


نه برای رسیدن به جایی . . .


فقط برای رفتن . . . !

 

 



آنقدر تنهایی ادامه داده ام که حالا به


پیشنهاد چتر هم جواب رد می دهم...


میخواهم تنهاییم را به رخ این هوای دو نفره بکشم.....


نیا باران..... من نه چتر دارم... نه یار.....

 









برای خودت زندگی کن

کسی که تو را"دوســـــت" داشته باشد...

با تو "می ماند"

برای داشتنت "می جنگد"

اما اگر دوستت نداشته باشد با هر بهانه ای میــــــــرود



شب آرامی بود

 
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

 
زندگی یعنی چه؟

 
مادرم سینی چایی در دست 


 گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من


 خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا

 
لب پاشویه نشست

 
پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد

 
شعر زیبایی خواند و مرا برد، به آرامش زیبای یقین

 
 با خودم می گفتم :

 
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست

 
 زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

 
 رود دنیا جاریست  …………………..

 
” سهراب سپهری “

 
 
 


دوست دارم زیر باران باشیم و بدون چتر


 کتت را بکشی روی سرمان 


آنوقت است که بی پروا هم را بغل می کنیم 


دور از هر فکر و خیال


چقدر دوست دارم من باشم و تو


  و بـــــاران بـــبـــــارد ...




دستهــــــــــــــــــــایم را محکمتر بگـــــــــــیر



من هنوز هم نمیخواهم


تو را ...



به دست خاطرات بسپارم

دلم برای کودکیم تنگ شده....


 برای روزهایی که باور ساده ای داشتم همه آدم ها را دوست داشتم...


  مرگ مادر "کوزت" را باور می کردم


و از زن "تناردیه" کینه به دل می گرفتم


   مادرم که می رفت به این فکر بودم که مثل مادر "هاچ" گم نشود...


   دلم می خواست "ممُل" را پیدا کنم  


 از نجاری ها که می گذشتم گوشه چشمی به دنبال "وروجک" می گشتم


   تمام حسرتم از دنیا نوشتن با خودکار بود   دلم برای خدا تنگ شده ...


   خدایی که شبها بوسه بارانش می کردم... 

 

دلم برای کودکیم تنگ شده





دوســ♥ــــت مـــــن همـــیشــه رو بـــه نــ♥ــور بـــایســـــت


اگــــــر میــخواهــی تصـویـر زنــ♥ـدگــــی ات سیــــاه نـیــفــــتد...


همیشـــــه خــ♥ــود را نقــد بـــدان تـا دیــگران تــ ♥ــورا بـه نسیــه نفــروشــــند


سعــــی کـــن استـ♥ــاد تغیـیـر بـــاشــی نـــه قــربـانــی تـقــدیــ♥ــر....در 


   زنـ♥ـدگیــت بـه کســـی اعـتمـــاد کـــن کـــه بـــه او ایمــ♥ــان داری           

     

      نه احســـــاس                                              

                   

و


 هــــرگــ♥ــز بـه خـاطـر مـــردم تغـیـیـر نـــکـــن


ایـن جمـــاعـت هـرروز تــ♥ــورا طـور دیگـری میـخـواهـنـــد....مـردم شهـری کـــه


همـه در آن میلنــگند " به کســی که راسـ♥ــت راه میـــرود میخنـدنـد"

مردمی که از خیابان ها عبور میکنند


یکدیگر را نمی شناسند ،


به محضِ دیدنِ همدیگر


هزار فکر از ذهنشان می گذرد :


برخوردهایی که می تواند بینشان پیش آید ،


گفتگوهایی که می توانند با هم داشته باشند ،


نوازشها یا زخم هایی که


پنهانی برای یکدیگر تدارک دیده اند.


اما هیچکس به هیچکس سلام نمی کند ،


نگاه ها لحظه ای تلاقی میکنند و


سپس می گریزند و


به جستجوی نگاه های دیگر می پردازند ،


بی آنکه آرام بگیرند...


http://upload7.ir/images/43722614609291907220.jpg






خــــــــــــدای من !

 

نه آن قدر پاکم که کمکــــم کنی و نه آن قدر بدم که رهـــایم کنی …

 

                                                میــــــــان این دو گمم !

 

هم خــــود را و هم تــــــو را آزار میدهم …

 

هر چه قدر تلاش کردم نتوانستم آنـــــــــی باشم که تو خواستی و

 

هــــــرگز دوست ندارم آنی باشم که تو رهـــــــایم کنی …

 

آنقدر بــی تو تنهــــــا هستم که بی تو یعنی

 

                                        “هیــــچیعنی پـــــوچ” !

 

خـــــــــدایا هیــــــــچ وقت رهـــایم نکن


http://www.8pic.ir/images/49266671207172110104.jpg




گــــاهــــی

 

دلم بــرای زمـــانی

 

کــه نمی شناختمت تنـــگ می شود ...


 http://uploadtak.com/images/f3718_lrh63ggi85dwv6y2ewzs.jpg



مدتهاست چتر منطق بر سر گرفته ام !


تا باران عشق را تجربه نکنم !


دیگر توان مقابله با تب و لرز برایم باقی نمانده است !!!


http://upload.tehran98.com/img1/sx192is41c839so2y9g.jpg


تـــــــــــــــــــــــــــولدم مبارک ...







خطا از من است، می دانم. از من که سالهاست گفته ام "ایاک نعبد"،


اما به دیگران هم دلسپرده ام.


از من که سالهاست گفته ام " ایاک نستعین" ، اما به دیگران هم تکیه کرده ام.


اما رهایم نکن...


بیش از همیشه دلتنگم... به اندازه ی تمام روزهای نبودنم..."



http://upload.tehran98.com/img1/kvhqert6httoz38n72u4.jpg