فردا آمده است و ایستاده است
پیش روی من
میپرسد چه می خواستی ؟ با عصا او را کنار میزنم همچنان
چشم دوخته ام به دور دست
منتظر ....

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم خرداد ۱۳۹۳ ساعت 13:40 توسط خدیجه
|
پیش روی من
میپرسد چه می خواستی ؟ با عصا او را کنار میزنم همچنان
چشم دوخته ام به دور دست
منتظر ....

تو به من خندیدی و نمی دانستی